رو سر بنه به بالین ، تنها مرا رها کن
ترک من خراب شبگرد مبتلا کن

ماییم و موج سودا، شب تا به روز تنها
 خواهی بیا ببخشا ، خواهی برو جفا کن

ماييم و آب ديده ، در کنج غم خزيده
 بر آب ديده ما صد جاي آسيا کن

از من گريز تا تو ، هم در بلا نيفتي
 بگزين ره سلامت، ترک ره بلا کن

در خواب ، دوش، پیری در کوی عشق دیدم
 با دست اشارتم کرد که عزم سوی ما کن

گر اژدهاست بر ره ، عشق است چون زمرد
 از برق این زمرد ، هین ، دفع اژدها کن

بر شاه خوبرویان واجب وفا نباشد
 ای زرد روی عاشق ، تو صبر کن، وفا کن

دردی است غیر مردن ، آن را دوا نباشد
 پس من چگونه گویم کاین درد را دوا کن؟

/ 0 نظر / 4 بازدید