اي بهترين بهانه ي پروازم

در جستجوي مبهم رويا ها

جاري شو از نگاه غزل گونم

پرواز كن به فرصت فردا ها

اي كاش با دو چشم سخن گويت

مي شد ز شوق عاطفه جاري شد

از آستين سرخ افق تابيد

لبخند سبز صبح بهاري شد

گاهي براي پنجره و دريا

شعري شبيه نام تو مي گويم

آنگاه رد پاي خيالت را

در فصل هاي گمشده مي جويم

وقتي كه از تبار تو مي گويم

چشمانم از شكوه تو لبريزند

اين شعر ها تكلم احساسند

اين واژه ها ز چشم تو مي ريزند

/ 0 نظر / 2 بازدید