حيف شد...


    حيف شد..

خيلي حيف شد

کاشکي بچگيامون عاشقت ميشدم

اونوقت مثل الان اينهمه دوستي سخت نبود

اينهمه شرط نداشت

اونوقت با يه شکلات و يه خنده تو هم ميخنديدي!

ميگفتم آشتي؟؟ميگفتي آشتي!

ميخنديدي!نه زورکي!

از اون خنده هاي بلند و از ته دل که چشماي آدم قرمز ميشه!

کاشکي بچگيامون عاشقت ميشدم!

اونوقت مجبور نبودم برا سرگرم کردنت خودمو بکشم

يا اينقدر حرف بزنم که سرت بره

ديگه مجبور نبودم براي همه چيز دليل بيارم تا قانع شي

وقتي ميگفتم راست ميگم باورت ميشد بدون قسم ...

/ 0 نظر / 4 بازدید