نذر

.... نذر کردم که اگر بازآیی
چشم نازک بین به کف پای تو مرهم سازم
و به یمن قدمت ؛
اولین فصل ثمر را بکشم در ره تو
و فرو ریزم سرخی رنگ شفق را ؛
.... به سرا پرده باد

... نذر کردم که اگر بازآیی
چتر گل را به در خانهء دل رسم کنم
و اقاقی ها را ؛
بر لب جوی نشانم بر صف
به خرامیدن تو برکشم نغمهء داودی را
گر به دروازهء این منزل متروک رسی

.... نذر کردم که اگر بازآیی
تاج فرخنده هستی بزنم بر سر گل
و نگون سار کنم ؛
شاخه های بید را...
بر دل آب روان

گر که این بار بیابم بازت .....ا
ترک سازم همه دنیا ، همه عقبی ، همه شور
... و سپندی بزنم بر آتش
و نهم عود به مجمر ...
شاید ؛
که تن تب زده ام را برسانم به رهت

چه تفاوت بوَدم گردش این لیل و نهار
که نباشی تو و من باشم و اندوه و غم و سربه گریبانی خویش

/ 0 نظر / 6 بازدید