از تو ميپرسم دوست

چه خبر از دل من ؟

كه تو بهتر داني كه چه كردي با من ؟

تو شكيبا بي شكيبم كردي

بنگر آنقدر غريبم كردي

كه شبي از شبها من غريبانه ترين شعر زمين را گفتم

باز هم مي گويم انتظارم روزي مي ستاند پايان

باز هم مي گويي ، جاي پاي اميد

مژده پاياني نيك باشد شايد

باز هم مي گويي ،‌كه همين ها بايد

باز هم مي گويي كه نباشد حرف من از براي گفتن و نباشد هر جا از براي رفتن

انجمادم را باز متهم مي سازي

مجمر صبر دل تا لبالب پرشد

اين تلاطم آخر سر به طغيان بگذاشت و خروشم از ركودم پرسيد

توچرا مدتهاست هيچ پيدايت نيست ؟

و من از تو مي پرسم اي دوست

از تو اي دغدغه ساز

از تو اي شور افكن

تو چه كردي با من ؟

تو چه كردي با من

كه غريبانه ترين شعر زمين را گفتم

تو چه كردي با من

/ 0 نظر / 7 بازدید