نذر کردم

....

چشم نازک بین به کف پای تو مرهم سازم

و به یمن قدمت ؛

اولین فصل ثمر را بکشم در ره تو

و فرو ریزم سرخی رنگ شفق را ؛

نذر کردم که اگر بازآیی

....

به سرا پرده باد

...

چتر گل را به در خانهء دل رسم کنم

و اقاقی ها را ؛

بر لب جوی نشانم بر صف

به خرامیدن تو برکشم نغمهء داودی را

گر به دروازهء این منزل متروک رسی

نذر کردم که اگر بازآیی

....

تاج فرخنده هستی بزنم بر سر گل

و نگون سار کنم ؛

شاخه های بید را

نذر کردم که اگر بازآیی...

بر دل آب روان

گر که این بار بیابم بازت .....ا

ترک سازم همه دنیا ، همه عقبی ، همه شور

...

و نهم عود به مجمر

و سپندی بزنم بر آتش ...

شاید ؛

که تن تب زده ام را برسانم به رهت

چه تفاوت بوَدم گردش این لیل و نهار

که نباشی تو و من باشم و اندوه و غم و سربه گریبانی خویش

/ 0 نظر / 7 بازدید