ما اسیر غم و اصلا غم ما نیست ترا

چه بی تابانه می خواهمت ای دوریت آزمون تلخ زنده به گوری

ای گل تازه که بویی زوفا نیست ترا
خبر از سرزنش خار جفا نیست ترا
رحم بربلبل بی برگ ونوا نیست ترا
التفاتی به اسیران بلا نیست ترا

ما اسیر غم و اصلا غم ما نیست ترا
با اسیر غم خود رحم چرا نیست ترا
فارغ ازعاشق غمناک نمی باید بود
جان من اینهمه بی باک نمی باید بود

همچو گل چند به روی همه خندان باشی
همره غیر به گلگشت گلستان باشی
هرزمان با دگری دست به گریبان باشی
زان بیندیش که ازکرده پشیمان باشی

جمع با جمع نباشند و پریشان باشی
یاد حیرانی ما آری و حیران باشی
ما نباشیم که باشد که جفای تو کشد
به جفا سازد و صد جور برای تو کشد

شب به کاشانهء اغیارنمی باید بود
غیر را شمع شب تار نمی باید بود
همه جا با همه کس یارنمی باید بود
یار اغیار دل آزار نمی باید بود

تشنهء خون من زارنمی باید بود
تا به این مرتبه خونخوارنمی باید بود
من اگرکشته شوم باعث بد نامی تست
موجب شهرت بی باکی و خود کامی تست

  
; ساعت ۱۱:٥۳ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۳٠ اردیبهشت ۱۳۸٦