ای دیدنت بهانه بودن

چه بی تابانه می خواهمت ای دوریت آزمون تلخ زنده به گوری

هر روز

درهوای تو بیدار می شوم

چشمان مضطربم را که خیس خیس

از خوابهای پریشانی منند

با دستهای خسته خود لمس می کنم

دستم جوانه می زند و

باز این تویی

آن رویش نجیب

که در من بهانه داشت

من با سلام تو آغاز می شوم

من با شروع دلهره

تکرار می شوم

بر من ببار

هر چه که خواهی

هر آنچه هست

از من دریغ مکن

تو باران شو و ببار

من تشنه ام

کویر ترک خورده

باغ بی بهار

در من جوانه بزن

باغ شو، باغ ، باغ

ای دیدنت بهانه بودن !

عبورکن

از دشت فاصله تا باغ زندگی

ای خواهش نگاه خسته من !

رویش نجیب !

در من شروع کن

رویش صدها جوانه را

  
; ساعت ۱۱:٠٩ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۳٠ اردیبهشت ۱۳۸٦