دلم برات تنگه

چه بی تابانه می خواهمت ای دوریت آزمون تلخ زنده به گوری

دلم برات تنگه عزیز یادی نمی کنی ز من                 

دارم دیوونه می شم و نمی بینی نیاز من

می خوام ببینمت ولی فاصله از من تا خداست

خودم هزار و یک طرف همه حواسم به شماست

 

وقتی نمی بینم تو رو چشمامو واسه کی بخوام

نفس برام سمی میشه هوا رو واسه کی بخوام

انگار نه انگار که دلی برای بودن تو موند

رفتی و بین آدما شدم یکی بود و نبود

 

  یه جور واقعی تو رو حس میکنم توی تنم    

به جون تو بدون تو دیگه دارم دق می کنم

صورت ماه تو عزیز دیوارای خونه شده

هرکی می بینتم می گه طفلکی دیوونه شده

تو رو خدا راضی نشو بیشتر از این هدر بشم

دیگه بسه راضی نشو اینجوری در به در بشم

 


  
; ساعت ۱۱:۳٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٠ دی ۱۳۸٩