قلب سرد آدما...

چه بی تابانه می خواهمت ای دوریت آزمون تلخ زنده به گوری

بخواب گل شکستنی

...

که شب داره سر می‌رسه

...

مهلت عاشقی‌هامون

...

داره به آخر می‌رسه

...

نگاه نکن به آسمون

...

خورشيد خانوم رفته ديگه

...

اينجا کسی از قديما

...

قصه و شعری نمی‌گه

...

بخواب قشنگ و موندنی

...

که دنيا ديدن نداره

...

گلهای خشک کاغذی

...

که ديگه چيدن نداره

...

ضريح عشقمون ديگه

...

هيچی کبوتر نداره

...

شب می‌ره اما تو کوچه

...

تاريکی‌شو جا می‌ذاره

...

از خواب نمی‌پره کسی

...

وقتی که برگها می‌ريزن

...

شقايقهاي بی‌پناه

...

اسير دست پائيزن

...

پشت حصار انتظار

...

گل تو غبار جادّه‌هاس

...

تو اين هجوم بی‌کسی

...

پروانه بودن اشتباه‌س

...

همدم غصه‌های تو

...

زخمی بغض خاطره‌س

...

اما هنوز هم غروبها

...

عاشقی پشت پنجره‌س

...

همش غم و همش غروب

...

يه غنچه و صد تا خزون

...

دلم می‌گيره واسهء

...

تربت پاک باغچه‌مون

...

بخواب فرشتهء سحر

...

که ديگه تو دنيای ما

...

چراغی روشن نمی‌شه

...

با قلب سرد آدما

...

  
; ساعت ٩:٢٢ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۳٠ اردیبهشت ۱۳۸٦