زندونی چشمات

چه بی تابانه می خواهمت ای دوریت آزمون تلخ زنده به گوری

شب
شب که میشه تو کوچه غم
اشک من میشه ستاره

من
چشامو به ابرا میدم
آسمون بارون میباره

میخونم
آخ که دیگه فرنگیس
عشق تو داغونم کرد

به کی بگم که چشمات
تو غصه زندونم کرد

دلم شده دیوونه

خدا خودش میدونه


کوچه دلش میگیره
سکوتشو میشکونه

پنجره ها با فریاد
میگن کی باز میخونه

میخونم


آخ که دیگه فرنگیس
عشق تو داغونم کرد


به کی بگم که چشمات
تو غصه زندونم کرد

  
; ساعت ٩:٤۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٩ دی ۱۳۸٩


تمنای عشق

چه بی تابانه می خواهمت ای دوریت آزمون تلخ زنده به گوری

گفتی که می بوسم تو را، گفتم تمنا می کنم

گفتی اگر بیند کسی، گفتم که حاشا می کنم

گفتی ز بخت بد اگر ناگه رقیب آید ز در

گفتم که با افسون گری او را ز سر وا می کنم


گفتی که تلخی های می، گر ناگوار افتد مرا

گفتم که با نوش لبم آن را گوارا می کنم

گفتی چه می بینی بگو، در چشم چون آیینه ام

گفتم که من خود را در او عریان تماشا می کنم


گفتی که از بی طاقتی دل قصد یغما می کند

گفتم که با یغماگران باری مدارا می کنم

گفتی که پیوند تو را با نقد هستی می خرم

گفتم که ارزان تر از این من با تو سودا می کنم


گفتی اگر از کوی خود روزی تو را گویم برو

گفتم که صد سال دگر امروز و فردا می کنم

 

  
; ساعت ۱:۱٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢۱ دی ۱۳۸٩


داد از غم تنهایی

چه بی تابانه می خواهمت ای دوریت آزمون تلخ زنده به گوری

  
; ساعت ۱٢:٥٧ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢۱ دی ۱۳۸٩


دوستت دارم

چه بی تابانه می خواهمت ای دوریت آزمون تلخ زنده به گوری

 

 

 

 

  
; ساعت ۱٢:٢٤ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢۱ دی ۱۳۸٩


دلم برات تنگه

چه بی تابانه می خواهمت ای دوریت آزمون تلخ زنده به گوری

دلم برات تنگه عزیز یادی نمی کنی ز من                 

دارم دیوونه می شم و نمی بینی نیاز من

می خوام ببینمت ولی فاصله از من تا خداست

خودم هزار و یک طرف همه حواسم به شماست

 

وقتی نمی بینم تو رو چشمامو واسه کی بخوام

نفس برام سمی میشه هوا رو واسه کی بخوام

انگار نه انگار که دلی برای بودن تو موند

رفتی و بین آدما شدم یکی بود و نبود

 

  یه جور واقعی تو رو حس میکنم توی تنم    

به جون تو بدون تو دیگه دارم دق می کنم

صورت ماه تو عزیز دیوارای خونه شده

هرکی می بینتم می گه طفلکی دیوونه شده

تو رو خدا راضی نشو بیشتر از این هدر بشم

دیگه بسه راضی نشو اینجوری در به در بشم

 


  
; ساعت ۱۱:۳٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٠ دی ۱۳۸٩


بی تو من در همه شهر غریبم

چه بی تابانه می خواهمت ای دوریت آزمون تلخ زنده به گوری

بی تو طوفان زده دشت جنونم،

صید افتاده به خونم

تو چسان می گذری غافل از اندوه درونم

بی من از کوچه گذر کردی و رفتی

بی من از شهر سفر کردی و رفتی

قطره ای اشک درخشید به چشمان سیاهم

تا خم کوچه بدنبال تو لغزید نگاهم

تو ندیدی...........

نگهت هیچ نیفتاد به راهی که گذشتی

در خانه چو بستم ،دگر از پای نشستم

گوئیا زلزله آمد ، گوئیا خانه فرو ریخت سر من

بی تو من در همه شهر غریبم

بی تو ،کس نشنود از این دل بشکسته صدایی

بر نخیزد دگر از مرغک پر بسته نوایی

تو همه شعر و سرودی، تو همه بود و نبودی

چه گریزی زبر من،که زکویت نگریزم

گر بمیرم زغم دل ، با تو هرگز نستیزم

من و یک لحظه جدایی ؟ نتوانم ، نتوانم

بی تو من زنده نمانم.......

  
; ساعت ٩:٤٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٢ دی ۱۳۸٩


نفسم تویی هوا رو نمیخوام

چه بی تابانه می خواهمت ای دوریت آزمون تلخ زنده به گوری

  
; ساعت ۸:٥٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٦ دی ۱۳۸٩


من چقدر خوشبختم

چه بی تابانه می خواهمت ای دوریت آزمون تلخ زنده به گوری

عزیزم

با یک کلمه با یک حرف می تونی حال منو از همیشه بهتر کنی.

میتونی منو از عمق غصه و ناراحتی در بیاری و همراه خودت به اوج شادی و خوشی پرواز بدی.

ممنون عزیزم ممنون

حالم خیلی خوبه مثل اینکه گریه های دیشب تاثیر کرده.

 

  
; ساعت ۸:۳٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٦ دی ۱۳۸٩


I'll wait for you a 100 years

چه بی تابانه می خواهمت ای دوریت آزمون تلخ زنده به گوری

I'll wait for you a 100 years
I'll wait for you from dusk till dawn
I'll wait for you untill the day
you come home
I'll sing for you a 100 songs
I'll sing for you beautiful words
I'll sing for you untill the day
you come home

my love is not ordinary
my love is for you and only
be with you wherever you may go
so baby please don't give away my love
for you see

  
; ساعت ٤:۳٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٥ دی ۱۳۸٩


غریبگی نکن دلم غریبه نیست

چه بی تابانه می خواهمت ای دوریت آزمون تلخ زنده به گوری

 

غریبگی نکن دلم غریبه نیست
همونه که برات ستاره چیده بود

همون که گفتی از خدا رسیده بود

  
; ساعت ٢:٥۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٥ دی ۱۳۸٩


عشق جادویی

چه بی تابانه می خواهمت ای دوریت آزمون تلخ زنده به گوری

  
; ساعت ٢:۳٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٥ دی ۱۳۸٩


خیال ِ تو

چه بی تابانه می خواهمت ای دوریت آزمون تلخ زنده به گوری

هرگز گمان مبر ز خیال ِ تو غافلم

گر مانده ام خموش خدا داند و دلم

  
; ساعت ۸:۱٠ ‎ب.ظ روز جمعه ۳ دی ۱۳۸٩